خرید بک لینک
نمایان میشوی یا نه تورا هر بار میجویم شبا هنگام تورا هر روز هر موقع ،درتکرار ِ باورهاتو گفتی نمایانی و من در پرسه های شبندیدم سایه ای .حال همچو یک بازنده ام امشب مرا هرموقع میخواستی صدا کردی؟ دراین چوبینه به دنبال چه می گردی؟ولی افسوس نمیدانیهمین چوبینه- چه میگفته چه بوده قبل از تو همین چوبینه پیش از تو توانا بود دانا بود به هر مردی نظر کردی سری در ما سَوا ها بودچرا اینگونه گردیده تمام رازو افسونم همین عشق تو معشوقه، نمایان کرد سستی امتو ای فانوس شبهایم.

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 8:19

یادداشت،،بعضی چیزان که تو مغزمون حک شدنمثل بچه بودنو زور کردن خانواده برای رفتن به نونواییوسط راه بارون گرفتنو خیس شدنسوراخ بودنو تو کفش و آب رفتن و در نهایتش عصبانی شدن و آرزو کردن بزرگ شدن و رسیدن به جایی که مجبور نباشی صف نون رو زیر بارون تجربه کنی باز..آرزوی زود بزرگ شدن خیلی فریبندستاز یک طرف تو بزرگ میشی و اسطورهات کوچک ، نحیف و تموم میشنو از یک طرف دلتنگی هایی که به سراغت میاد تا جایی که آرزوت میشه نفس کشیدن هوای محلی که بچگیتو رو با نفرت از اون گ

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 8:19

   »  من اندر خود نمی‌یابم که روی از دوست برتابم بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی و گر جانم دریغ آید نه مشتاقم که کذابم بیا ای لعبت ساقی نگویم چند پیمانه که گر جیحون بپیمایی نخواهی یافت سیرابم مرا روی تو محرابست در شهر مسلمانان و گر جنگ مغل باشد نگردانی ز محرابم مرا از دنیی و عقبی همینم بود و دیگر نه که پیش از رفتن از دنیا دمی با دوست دریابم سر از بیچارگی گفتم نهم شوریده

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 8:19

صفحه بندی